محمد مهدى ملايرى

340

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

فما ان داذوىّ لكم بفخر * و لكن داذوى فضح الذمارا « 1 » فيروز در تلاش و كوشش چون فيروز در پناهگاه خود مأمنى يافت ، و به تدريج ايرانيان و ديگر طرفداران او هم به او پيوستند ، به خليفه نامه‌اى نوشت و آنچه رفته بود در آن بازگفت ، و خود نيز براى جلوگيرى از قيس در اجراى آنچه در سر پرورانده بود به كار پرداخت ، و فرستاده‌اى نزد قبيلهء بنى عقيل و فرستادهء ديگرى هم نزد قبيلهء عكّ فرستاد و از آنها براى نجات ايرانيان كمك خواست . آنها هم پذيرفتند . مردان قيس كه دسته‌اى از ايرانيان را با خود مىبردند ، گرفتند عدّه‌اى از آنها را كشتند و ايرانيان را آزاد ساختند . و قبيلهء عكّ نيز به سركردگى مردى به نام مسروق با گروه ديگرى كه دستهء ديگرى از ايرانيان را مىبردند همين معامله را كردند و آنها هم ايرانيان را آزاد ساختند و هريك از آن دو قبيله خانواده‌هاى ايرانى را در بين خود همچون مهمان نگه داشتند تا وقتى كه فيروز جاى از دست‌رفتهء خود را بازيابد و به صنعاء بازگردد . و آنگاه هريك از آن دو قبيله مردانى را هم به كمك فيروز فرستادند كه چون آنها هم به جمعى كه تا آن هنگام بر فيروز گرد آمده بودند بپيوستند . براى فيروز و ايرانيان نيروئى پديد آمد كه با آن به جنگ قيس شتافتند و پس از جنگى سخت در نزديكى صنعاء ، قيس و قبيله‌اش و كسانى كه به او پيوسته بودند شكست يافتند ، و گريزان صنعاء را ترك گفتند و با لشكريان خود كه همان لشكريان اسود عنسى بودند به همان محلّى كه قبلا آنها بودند يعنى در صحراى بين صنعاء و نجران مأوى گزيدند . چون خليفه ابو بكر از خبر ردّه قيس و يارانش و درگيرى آنها با ايرانيان آگاه شد مهاجر بن ابى اميّه را براى مطيع ساختن مرتدان و ايجاد آرامش به يمن گسيل داشت . هنگامى مهاجر به اين حدود رسيد كه ايرانيان بر صنعاء تسلّط يافته و قيس را از آنجا بيرون رانده بودند . مهاجر در راه چندين قبيله را هم با خود همراه كرد و

--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 1996 .